زندگی کن ...

خسته نشدی از این همه دویدن و نرسیدن؟! بگذار کمی هم سرنوشت تو را این سو آن سو کند.

بیا و چندی کنار پنجره‌ی این قطار در حرکت بنشین و به گذشته فکر نکن. چشم بدوز به  دورترین منظره‌ی قاب پنجره، همراه شو با خنده‌های از ته دل کودک کوپه بغلی، کمی هم پنجره را باز کنی تا هوای سفر داخل شود بهتر است. مسیر طولانی‌ست...

دل خوش کن به چای نیمه گرم نه چندان خوش طعمی که هم‌سفرت برایت ریخته، لذت ببر از صدای تلق تلوق قطار، و هر ایستگاهی که توقف می‌کند را به خاطر بسپار. به صدای قدم‌ها گوش کن، لحظه‌ی پیاده شدن تو هم خواهد رسید ...

+این پست در لینک‌زن

/ 9 نظر / 27 بازدید
خلوت نشین

چقدر خوب گفتی ... اصل هم همینه که انسان سازگار باشه و منعطف

یک پروانه

سلام چقدر خوب بود اگر از گذشته ها جدا میشدم...

سنجاق قفلی

چه حسی....[لبخند]

ریحانه

لحظه پیاده شدن تو هم خواهد رسید... سلام.

این خیلی خوشگل بودا:)