طول و عرض این جادهها را
خوب میدانم...
دنیای من سراسر رفتنست و
نرسیدن !

طول و عرض این جادهها را
خوب میدانم...
دنیای من سراسر رفتنست و
نرسیدن !

بگذار این رود مرا با خود ببرد
شاید سرم به سنگی خورد و
عاقل شدم !
دستم نمیرسد
که تمام خطاهایم را پاک کنم
تو بزرگی کن و نادیده بگیر

تنها تصویر گذشته را در آینه میبینم
جاماندهام ...
در میان روزها و سالها

دل میکنم
از غیر تو
از دنیای بیتو
از لحظههای دور از تو
دل میبندم
فقط به تو
پ.ن:این مدت نتونستم درستو حسابی به وبلاگهای دوستان سر بزنم و کامنت بذارم ،واقعا شرمندهشون شدم . سعی میکنم جبران کنم .
روضه نمیخواهم
فقط بگو
حسین (ع)
تمام وجودم خواهد گریست

التماس دعا
آخر داستان را بگو
آنجا که من نیست میشوم
و فقط ،تو میمانی

دنیاییست بین من و تو !
هر وقت از آن گذشتم
به تو خواهم رسید

پشت سرم را که نگاه میکنم
فقط تو را میبینم
همیشه با من بودی
و من ...
هرگز با تو نبودم !

چشم به راهت بودم ،
نیامدی
چشم انتظارت شدم ،
نیامدی
چشمهایم را بستم
آمدی!
میآیم ...
با تمام وجود
وجودم مال تو
ماهت برای من
عادلانه نیست؟!
پ.ن :
معلومه که عادلانه نبست، وجود من ارزشی نداره
و این ماه تمام لطف توست برای ما

سنگینی نگاهت را تاب نیاوردم ،
در خود فرو رفتم
بیش از پیش
دلم...
یک حیاط خلوت کم دارد
تا خانهات کامل شود،
خلوتَش را تو پیدا کن
حیاطَش با من
دستی بر سر بهار بکِش
بیتاب رفتن است
شاید آرام بگیرد
به سویَت میآمدم که
زمین خوردم...
چشمم به دستان توست
برای بلند شدن
پنجره را باز میکنم
هوایت تمام اتاق را پر میکند
و من ، غرق میشوم
قرار بود نشان بگذاری
تا رَد تو را گم نکنم
اما ...
تو رفتی،
و من بی هیچ نشانی
گم شدم
نمیدانم
صدای شکستن دلم بود یا
شیشهی پنجرهی همسایه ،
ولی خوب میدانم
کسی که سنگ پرت کرد
تو بودی
سر به سر بهار که بگذاری
همین میشود...
زود داغ میکند و تابستان از راه میرسد!
دلم را به آب میسپارم
شاید
برسد به دست کسی که لایق آن باشد
امشب ...
غوغای درونم آرام نمی گیرد
یادت آرامم می کرد که آن را نیز از یاد برده ام !
![]()
پ.ن (غیر مرتبط با پست) :
موج وبلاگی "جانم فدای حضرت هادی (ع) " به راه افتاده است .با حمایت از این حرکت ،کار کوچکی کنیم در برابر این بی حرمتی ها.
کوچه پس کوچه های دلم را خوب گشتی ؟
دیدی جایی نمانده که ردی از تو نباشد !
کوچه
از بی تابی_ بانو
خاموش شد
بانو
امشب...
آرام می گیرد

نور
چشمانم را می زند
و ...
شیرینی_ زندگی
دلم را
اینجا دیگر آرامش یافت نمی شود !
باید به فکر جای دیگری باشم
اشک
آغازم بود
و تو ...
پایانم
افسوس که چقدر دیر به پایان رسیدم!
کمی لبخند...
همان چیزیست که در آلبوم خاطراتم گم شده است !

من کجای این دنیا هستم؟
درست، وسط نقطه ی آخر ؟!
درست، کنار آخرین لحظه ی باهم بودن ؟!
درست، زیر آسمان ابری دلت ؟!
تو بگو ...
من کجای این دنیا هستم؟

راستش را بگو
لحظه ی آخر چه دیدی
که آن گونه با شوق پرکشیدی ؟
پ.ن:
١ : بیستم فروردین سالگرد شهادت شهید آوینی و بیست و یکم فروردین سالگردشهادت
شهید صیاد شیرازی است . یادشان گرامی .
٢: میلاد فرخنده حضرت زینب (س) مبارک باد .
دلواپسم...
نه برای خودم
نه برای این روزها
فقط برای تو...
برای تو که جانت را نشانه گرفته اند
ای مسلمان
![]()
پ.ن:
١. اللهم عجل لولیک الفرج
٢.دعا کنیم برای پیروزی همه ی مسلمانان جهان.

خدایا...
دشت ها را
جنگل ها را
همه چیز را
نقاشی کردی
نقشی هم به دل ما بزن

بهار می رسد از راه
اما،
دلم بهاری نیست
شاید،
تکه ای از آن را
در زمستان جاگذاشته ام ؟!
او ...
سالهاست در کنار من است
پس
چشمانم به انتظار چه کسی نشسته است ؟!

دیوار پریشانی ام تا آسمان رسیده
پس کی می آیی
و با تلنگری
آن را
فرو می ریزی؟

دل تنگی هایم را در میان گندم زار زمزمه می کنم
شاید روزی
باد...
آن ها را
به گوش تو
برساند !


باران که می بارد ،
از خدا خجالت می کشم ،
ما زمینیان...
لایق اینهمه رحمت
نیستیم !

قبلا
در سر شور داشتم
حالا...
در دل !
یک نفر همه چیز را جابجا کرده!